رو ی خاطره هایت لی لی می کنم !!

این تنها روش مهر بانانه ام برای دوست نداشتنت است !!

 دلم می خواهد پایم را روی خط بگذارم !! 

جرأت نمی کنم از تو رد شوم !!

 می روم از نو می ایم !!! به نیمه ات نرسیده !!

 می نشینم !!

دوباره می آیم !!

 می خواهم همه راه تا اینجا را بلد شوم !!!

 پس چرا خسته نمی شوم !!

 از این همه رفتن !!

1-2-3 امتحان می کنیم !!!

 شکستنم را امتحان می کنیم !!

 می شنوی !!

هر جا که باشی این آخرین پژواک مرا می شنوی !!

 می دانم بهترین جا را برای شنیدن صدای شکستنم رزو کرده ای !!

مراقب باش !!

این سکوت کر کننده است !!!

دارم حسابها ی آخر سالم را می بندم !!

 تو را هم که دارم بگذار ببینم این 60 % تو برای این چند روز کافی ست ؟!

 لااقل کم نمی آورم تورا !!

 امشب مهمانی واژهاست !!

 تو را به جای همه حسر تهایم د عوت کرده ام !!!

 هر چند که دیگر در غزل بازی چشمهایت بیت تازه ای نمی بینم !!

 خودم را با دوباره خواندنت سر گرم کرده ام !!

 همه شور یدگی هایت را بلد شده ام !

راستی چرا جور دیگری صدایم نمی کنی ؟!

چشمهایم را میبندم !!

 می ترسم طلسم ساعت 12 ام امشب دیگر باطل شود !!

 عریانی ان زند گی مرا می ترساند !!

 راستی ان کفش سایز41مال من است !!

 هر چند می دانم خسته تر از ان هستی که دنبالم بگردی !!!

 می خواهم به یک پر سش همگانی بگذارمت !!

 همه روز هایم را با حجم سایه یادت کشتی گر فته ام !!

 هنوز نمی دانم چرا تو را دوست دارم !!

 راستی می دانی چرا دوستت دارم ؟!!!