مامان و بابا ...




- مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوکولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
-  بعله ؟
- من کوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی

**********



- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه ... به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام

- لا اله الا الله

- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف

- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارک ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارک ، تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو ... برو دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درک
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام

- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد

- ببخشید

- برو ديگه ...


قوانين مورفي ...



قانون مورفي در سال ‌١٩٤٩ در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت . مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد . در يکي از سخت‌ترين آزمايش‌هاي پروژه يک تکنسين تمام سيم‌ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد . مورفي درباره اين تکنسين گفت : اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه
 !!!

و اين اولين قانون مورفي بود که در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند …

حالا برخی از قوانين اوليه مورفي :

- اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي ، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد !

- هيچ کاري آن طور که به نظر مي‌رسد ساده نيست
!- هر چیزی بیش از آن حدی که تصور می‌شود طول خواهد کشید !

- وقتي در ترافيک گير کرده‌اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه ميافتد !

- هر کاري بيش از آن چه فکرش را مي‌کني دو برابر آن چه بايد وقت مي‌برد مگر اين که آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي‌گيرد !


- اگر چیزی قابل خراب شدن نباشد ، پس حتما می‌شود !


- هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن !
نتیجه : اگر بدترین زمان خراب شدن‌ برای چیزی وجود داشته باشد ، همان زمان است که خراب می‌شود !

- اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد ،‌ آن یک خراب می‌شود که بیش‌ترین خسارت را بزند !

- اگر پیش‌بینی می‌کنید که چهار احتمال برای خراب شدن چیزی وجود دارد و از قبل تمهیدی برای آن‌ها اندیشیده‌اید ،‌ پس حتما راه پنجمی به طور غیرمنتظره به وقوع می‌پیوندد !


- در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است
!

- وسايل نقليه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپيما و ... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد ، در اين صورت درست سر وقت رفته اند !

- اگر به نظر مي‌رسد همه چيزها خوب پيش مي‌روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي !

- احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد
!

- هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي
!- وقایع خودبه‌خود تمایل به بدترشدن دارند !

- هرگاه برنامه‌ریزی بکنی که چیزی را انجام دهی ،‌ حتما چیز دیگری به وجود می‌آید که باید قبل‌اش انجام دهی !

- هر راه‌حلی مسایل جدیدی را به وجود می‌آورد !


- احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن !

- هيچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت !


- زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد !


- هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده !


- زباله از خلاء بيزار است آنقدر انباشته ميگردد تا فضاي موجود را پر کند !


- هرگاه کفش نو را براي اولين بار به پا کنيد همه پايشان را روي آن خواهد گذاشت !


- زماني که مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك کنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد !


- اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد ،هرگز اتفاق نخواهد افتاد !


- اگر حق با شما باشد هيچكس حرف شما را باور نخواهد کرد !


- هرگاه چيزي را دور بياندازيد به محض آنكه ديگر به آن دسترسي نداشته باشيد به آن نياز پيدا خواهيد كرد !


- احتمال آنكه طرف ناني که به آن کره ماليده شده است بروي فرش بيافتد نسبت مستقيم دارد به قيمت فرش !

 

- ماشيني که روبروي شما در حرکت است هميشه سرعتش از شما کمتر است !


- هر چه عقيده اي مسخره تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد !


- افرادي که مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند ، نصيحت نمي کنند !


- دود سيگار همواره به سمت افراد غير سيگاري حرکت خواهد کرد ، بدون توجه به سمت وزش باد !


- جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد !


دوستان مي آيند و مي روند اما دشمنان انباشته ميگردند !


- هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد که علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد !


- هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد !

- هنگام صبحانه خوردن هيچگاه نميتوانيد تعيين كنيد كدام طرف نان را بايد كره بزنيد !

- هر موقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو ميكنيد مي يابيدش !

- هرگاه شما چيزي را در جاي امني قرار ميدهيد تا گم نشود ديگر هيچگاه نميتوانيد پيدايش كنيد !

- احتمال آنكه كاري را كه انجام ميدهيد ديگران ببـينند نـسب مسـتقيم دارد با ميزان احمقانه بودن كار شما !

- در ورزش گلف بهترين ضربه ها هميشه زماني زده ميشود كه تنها باشيد و بدترين آن هنگامي كه در جمعي بازي مي كنيد و يا با فردي بازي ميكنــيد كه ميخواهيد او را با بازي خود تحت تاثير قرار دهيد !!

- هر چيزي را كه مي خواهيد ، نميتوانيد داشته باشيد و آنچه را كه داريد نميخواهيد !


قوانين مورفی در خياطی :


- وقتی که شش دکمه احتياج داريد ٬ حداکثر پنج دکمه در قوطی دکمه ها پيدا خواهيد کرد !


- وقتی عجله داريد ٬ سوراخ سوزن بيش از اندازه کوچک است !


- معمولاً پارچه ای را که فراموش می کنيد قبل از دوختن بشوئيد تا آب برود ٬ همانی است که خيلی آب می رود !


- سوزن گم شده هميشه توسط همسر يا فرزندتان وقتی که با پای برهنه در حال راه رفتن در اتاق هستند پيدا می شود !


- اتو لباس را نمی سوزاند مگر در آخرين پرس !


- اتوی بخار شما بخار همراه با زنگ آهن را فقط روی لباسهای ابريشمی سبک تخليه می کند !



قوانین جاذبه مورفی:

- شی ء در حال سقوط همیشه جایی فرود می آید که بیشترین ضربه را بزند !

- جسم نشکن همیشه روی سطحی می افتد که آنقدر سخت باشد که بتواند جسم را بشکند یا ترکی در آن ایجاد کند !

- قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کند تا بر فرش زیر آن بچکد (و تا زمانی که خشک نشده، دیده هم نمی شود) !!

- اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکانهای غیر قابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند !


قوانین عاشقانه مورفی :

- همه خوب ها تصاحب شده اند !

- اگر تصاحب نشده باشند حتماً دلیلی دارد !

- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد ، فاصله اش از تو بیشتر خواهد بود !

- ذهن × زیبایی × در دسترس بودن = عددی ثابت (که این عدد ثابت همیشه صفر است) !

- میزان عشق دیگرا ن نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها !

- چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب میکند همان هائی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت !


قوانین اتوبوسی مورفی:

 - اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید !

- اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید ، اگر دیر برسی اتوبوس زود رفته است !

- اگر بلیط نداشته باشی پول خورد هم نداری ، وقتی پول خورد داری که بلیط هم داری !

- هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد !

- مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی . به محض روشن شدن سیگار ، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد ) !

- اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید !


قوانین مادرانه مورفی :

- داستان همیشه دو رو دارد ، روئی که واقعاً اتفاق افتاده و شیوه ای که مادر به خاطر دارد !

- هیچ وقت به مادرتان نگویید کاری برای انجام دادن ندارید . او همیشه برایتان کاری پیدا خواهد کرد !

- مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند ؛ البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید !

- موفقیت ها به وسیله مادرتان حاصل شده اند ، شکست ها تقصیر خودتان است !

- هر چقدر مادر بیشتر بردن چتر را به شما توصیه کرده باشد احتمال بارش بیشتر است !

- نصیحت مادرانه ای که با بی توجهی از کنار آن رد شده اید مهم ترین توصیه زندگی تان بوده است !

هر چقدر بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود !

 قوانین درسی مورفی :

- دانش آموزان جدید از مدرسه هائی می آیند که در آنها هیچ چیز یاد نمی دهند !

 - 80 % امتحانات پایان ترم بر اساس کلاسی ست که در آن غایب بوده ای .

- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان ناخوانا ترینشان است !

 

قوانین گرافیکی مورفی :

- اگرسه طرح را به مشتری ات نشان بدهی طرحی را انتخاب می کند که انتخاب آخر توست !

- اگر دو طرح را نشان بدهی خواهان طرح سوم است ! اگر طرح سومی ارائه کنی یکی از دو طرح اول را انتخاب می کند !

- دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود !

- اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد !




قوانین نظامی مورفي :



- هرگز یک سنگر را با کسی که از تو قوی تر است تقسیم نکن
!- اگر افسر مافوق تورا می بینید ، پس دشمن هم تو را می بیند !- اگر در جبهه داری خوب پیشرفت می کنی ، حتما به سمت دام دشمن می روی !

- اگر نیاز داری که همین الآن با افسر مافوق خود صحبت کنی ، یک چرت بزن !

 

قوانین تکنولوژی :
- منطق عبارت است از یک روش سیستماتیک برای رسیدن به یک نتیجه غلط !

- تمامی اکتشافات و اختراع های بزرگ دنیا بر اثر اشتباه بجود آمده اند
!

- اگر یک برنامه کامپیوتری بدرد نخورد باید آنرا مستند کرد
!

- اگر یک برنامه کامپیوتری مفید باشد باید آنرا عوض کرد
!

- در اجرای پروژه مهم نیست چقدر منابع در اختیار دارد ، به هر حال کم است
!



قانون صف :

- اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد !


قانون تلفن :

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید ، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود !


قانون تعمیري :

- بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد ، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد !


قانون کارگاه :

- اگر چیزی از دست‌تان افتاد ، قطعاً به پرت ‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید !


قانون معذوریت :

- اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان ، دیرتان خواهد شد !


قانون حمام :

- وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد !


قانون روبرو شدن :

- احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد !


قانون نتیجه :

- وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کن د، کار خواهد کرد !


قانون بیومکانیک :

- نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد !


قانون تئاتر :

- کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند !


قانون قهوه :

- قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید !



فلسفه مورفي :

- " لبخند بزن ... فردا روز بدتريه !! "


و اما سرنوشت خود آقاي مورفي :- يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي‌شه . اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين‌ها با سرعت مورچه مي رفتن . آقاي مورفي هم مي زنه کنار که بقيه رو با تاکسي بره . همين جوري راحت کنار بزرگراه ايستاده بوده که يهو ماشين يه توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده مي زنه بهش و مي‌ميره . اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده  !!!

احتمالا موقع جون دادن این جمله ی معروفش روی لبش بوده که :

" اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه "

بي خيالش !...




- اگه يه بار همه  20 واحد رو توي يه ترم افتادين ، بي خيالش !


- اگه شما رو با نمره 11.99 مشروط كردن ، خوب … شده ديگه !


- اگه استاد ميخواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم ، بگه !


- اگه يه دفعه هارد ۱۲0 گيگابايت شما هاپولي هاپو شد ، پيش مياد ديگه !


- اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه ، ببازه !


- اگه سر مراسم خواستگاري ، همونجا ، عروس خانوم گفت نه ، ايشاالله خوشبخت بشه !


- اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما ، مسئله اي نيست !


- اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6 ، ساعت 7 رفتين سر كار ، دقيقا رفتين سر كار !


- اگه كفشي كه امروز واكس زدين رو ، همه لگد ميكنن ، تعجبي نداره !


- اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين ، مباركه ، عروسي رو كه نميشه نرفت !


- اگه کار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل ميزنين ، اينجوري هم يه صفايي داره !


- اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده ، حتما حكمتي توي اون بوده !


- اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500 تومن وصل شده بودين ، مهم نيست !


- اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن ، لبخند بزنين !


- اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچرگيري بلد نبودين ، خودتون رو نبازين !


- اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده ، عيبي نداره بابا !


- اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا” كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد، شش دور بپيچوند ، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد ، و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد …



نه ديگه ! اين يكي رو شرمنده . صبر آدميزاد هم يه حدي داره ديگه !..



اگر كسي را دوست داري ...





شكسپیر : اگر كسی را دوست داری ، رهایش كن ... اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده !

دانشجوی زیست شناسی : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... او تكامل خواهد یافت !

دانشجوی آمار : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یك رابطه مجدد غیر ممكن است !

دانشجوی فیزیك : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطكاك بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است !

دانشجوی حسابداری : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر كن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهكار بفرست !

دانشجوی ریاضی : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن !

دانشجوی كامپیوتر : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپی - پیست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه دیلیت اش كنی !

دانشجوی خوشبین : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن... نگران نباش بر می گردد !

دانشجوی عجول : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش كن !

دانشجوی شكاك : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟!

دانشجوی صبور : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد !

دانشجوی رشته صنایع : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش كن ، این كار را مرتب تكرار كن ...



تخم مرغ در اينترويو !...






تخم مرغی رفته بود اینترویو
تا مگر کوکو شود یا نیمرو

تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید

فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود

توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال :

- کیستی تو، از کدامین لانه ای ؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای ؟

- کی ز پشت مرغ افتادی برون ؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون ؟

- تجربه داری و فرزی در عمل ؟
- جای دیگر کار کردی فی المثل ؟

- داغ گشتی توی روغن یا کره ؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره ؟

- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق ؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق ؟

- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق ؟
- باد کردی از فشار احتراق ؟

تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت زرده اش هم شد سفید !

ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال :

- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار

- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام

هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع

گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم ؟

گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف ؟

گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب ؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه !
- بیش از این هم ماندنت علافیه

ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببین بهر خدا !

- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی ؟

- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی ، نیمروپزی ؟

تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف

سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت !

من از آنجا مانده ، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام

رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم

پس در این دنیا به چه چیزی خوشم ؟
میروم الان خودم را میکشم !

گفت مادر: - طفلکم قدقد قدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار

×××

عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه

شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روی میز خانه‌ی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان

از همه خوشرنگ تر ، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد :

- بهر هرکس در جهان قدقد قدا
- هست یک جا و مکان قدقد قدا

- نیست بی مصرف کسی قدقد قدا
- هست امکان ها بسی قدقد قدا

- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود

- پس تو هم توی مدار خویش باش
فارغ از مأیوسی و تشویش باش

- چون شبیه تخم‌مرغ است این کُره
- روز و شب گردش کند بی دلهره

- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی

- زندگی زیباست ، زیبایش ببین
- هم ز پائین ، هم ز بالایش ببین

تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری

گفت : گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار ؟

گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد

تخم‌مرغم ، بیضی‌ام ، شکل زمین
پس غم دنیا به تخمم بعد از این !



"هادی خرسندی"


فوايد سيگار كشيدن ...



1 – سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید كسب كنید .


۲ – وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد .

۳ – اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن .

۴ – اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین .

۵ – اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا كنین :

الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میكنین كه از بس دوستتون دارن شما رو به شكل شیرینی میبینن .

ب – وقتی شما جزء مصرف كنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شكل مگس میبینن .در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود .


۶ – اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین .

۷ – وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگار شركت كنین و كلی پول به جیب بزنین .

۸ – اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید .

۹ – اگه سیگاری بشین با سوپری سر كوچتون بیشتر رفیق میشین طوری كه اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه .

۱۰ – اگه مخفیانه سیگار بكشین میتونید با كوچه پس كوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی كه تا حالا زیاد بهشون توجه نكردین بیشتر آشنا بشین .

۱۱ – وقتی مخفیانه سیگار میكشین با ادوكلن ، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k ، خروس نشان ، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین .

۱۲ – هرچه بیشتر سیگار بكشین راحت تر میتونین از شر پولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین .

۱۳ – اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی كنین .


تفاوت مردان و زنان !...



سبيل :
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند . هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد .

اسامي مستعار :
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز :
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول :
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها :
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود .


آينده :
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت :
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج :
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواجميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط :
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ :

زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.
 
فيلم كمدي :
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط :
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام :
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار :
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن :
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه :
زنان عاشق گربه هستند . مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند .

آينه :
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن :
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي :
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه :
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند :
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن :
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها :
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي :
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي :
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.


گل و گياه :
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد . كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است .



متن وصيت نامه ...



یادتان باشد اگر مُردم عزاداری کنید

بر سر و صورت بکوبید و خود آزاری کنید

آبروها برده اید از من در ایام حیات

لاأقل حالا که مردم آبرو داری کنید

من که می دانم در آنجاتان عروسی ها به پاست !

لاأقل در مجلس ختمم کمی زاری کنید

می کنم تقدیمتان متن وصیت نامه را

تا پس از اجراش احساس سبکباری کنید

اول اینکه در شب هفت و چهل هنگام شام

باید از آوردن اولاد خودداری کنید

شام ختم دوستانم هیچ تعریفی نداشت

ران و سینه ی مرغ ما را خوب سوخاری کنید

وای اگر گردو نباشد لای خرماهای من !

فکر خرما و خطیب و مسجد و قاری کنید

ثانیاً مشکی بپوشید و چهل شب ریش را

تا به زانو هم اگر آمد پرستاری کنید

از وصال تیغ و صورت ما معّذب می شویم

فوق فوقش ریش را یک ذرّه ستاری کنید

ثالثاً حج و نماز و روزه ی سی سال را

باید از شیخی برای من خریداری کنید

رابعاً یک عده بازاری طلب کار منند

باید از بازاریان اعلام بیزاری کنید

البته اول بپردازید اقساط مرا

بعد از آن اعلام بیزاری ز بازاری کنید

خامساً از شعرهای من کسی حظّی نبرد

مردم کج ذوق را در فهم آن یاری کنید

یکدگر را از چه رو جر می دهید ای دوستان ؟

بر سر نعشم نباید نا بهنجاری کنید

من به کل ّ مردم ایران تعلّق داشتم

پس برایم چاله ای مرغوب حفاری کنید

بوی گند لاشه ام پیچید در گوش فلک

شاعرم برگ چغندر نیستم کاری کنید

شستشوی مرده آن هم پیش چشم دیگران ؟

وای اگر با نعش من اینگونه رفتاری کنید

شیخ فضل الله نوری را به دار آویختید

لا أقل از نوري شاعر هواداری کنید

من نمی خواهم خیابانی به نام من کنند

نام ما را روی سنگ قبر حجاری کنید

اعتماد کاملی دارم به زن اما شما

نشنوم با همسرم یک لحظه غمخواری کنید

از فشار قبر می ترسم سپیدی کفن

زرد گردد رنگ آن را کاش زنگاری کنید

مثل سگ می ترسم از کنکور تشریحی مرگ

ای نکیر و منکر شبکار عیّاری کنید

مرگ در راه است ای دختر پسرهای جوان

قبل هرگونه تماسی صیغه ای جاری کنید

با زبان خونچکان داس ، عزرائیل گفت :

روح را باید برای مرگ پرواری کنید

عرضمان را درز می گیریم با این توصیه

ملت در صحنه استکبار آزاری کنید!

متن كارت عروسي ...





آخر این هفته ، جشن ازدواج ما به پاست

 
با حضور گرم خود ، در آن صفا جاری کنید
 
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
 
لطفاً از آوردن اطفال ، خودداری کنید
 

بر شکم صابون زده ، آماده سازیدش قشنگ
 
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
 
تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه
 
با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید
 
البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها
 
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید
 
میوه ، شیرینی ، شب پاتختی مان هم لازم است
 
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید
 
گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی
 
دل به حال ما و او سوزانده ، اخطاری کنید
 
موقع کادو خریدن ، چرب باشد کادوتان
 
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید
 
هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر
 
هدیه را هم چرب تر ، از روی ناچاری کنید
 
در امور زندگی ، دینار اگر باشد حساب
 
کادو نوعی بخشش است ، آن را سه خرواری کنید
 
گرم باید کرد مجلس را ، از این رو گاه گاه

چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید
 
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک
 
دست و پا را استفاده ، آن هم ابزاری کنید
 
لامبادا ، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست
 
از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید
 
البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای
 
پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید
 
حرکت موزون اگر در کرد از خود ، دیگری
 
با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید
 
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش ؟
 
با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید
 
در نهایت ، مجلس ما را مزین با حضور
 
بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید



دادگاه خانواده ...



- حاج آقا (قاضي) : خودتونو كامل معرفي كنيد …


- شوهر: كاظم ! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتري! ديلپم ردي?? ساله !


- زن : نازيلا ! ليسانس هنرهاي تجسمي از دانشكده سيكتيروارد فرانسه ! ?? ساله !


- حاج آقا : چه جوري با هم آشنا شديد؟


- شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجي ! ايشون مارو پسند كردن! مام ديديم بد گوشتيه گرفتيمش !!!


- زن : حاج آقا مي بينين چه بي چشمو روئه ! حاج آقا تازه سابقه دارم هست !


- شوهر : حاجي چرت ميگه ! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بي گناهيه كامل !


- حاج آقا : جرمت چي بود ؟


- شوهر : حاجي جرم كه نمي شه بهش گفت ! داش كوچيكم حرف گوش نميكرد … مختوع النسلش كردم !


- زن : حاج آقا مي بينين چقد بي احساسه !


- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلي تقاضايه طلاق كردين ؟


- زن : حاج آقا ما الان درست ? ساله كه ازدواج كرديم ولي اين آقا اصلا عوض نشده !


- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجي بده اصالتمو از دست ندادم ؟


- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگيرين ؟


- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم ! حاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه !


- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپوش !! اونو نپوش ! حاجي طاقت مام حدي داره !


- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپوشه !


- شوهر : حاجي ميخوايم بريم خونه اون باباي قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزني ! به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولي پايين رفتنش با شابدوالعظيمه ! حاجي ما از بچگي عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صحبتا !


- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !


- زن : حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواري نپوش ! يكي مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش !


- شوهر : حاجي من اصن بدون زيرشلواري خوابم نمي بره ! بابا چارديواري اختياري ! راستش اينجا جاش نيست ولي باباي خدا بيامرزم ميگفت : ...


- حاج آقا : خدا بيامرزتش !


- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعي كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكني !! يكي سيغار ! يكي زيرشلواري ! حاجي جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته ! آخه خدائيش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!


- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعي كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !


- شوهر : حاجي رفته واسه من معلم خصوصي گرفته ! فارسي را درست صوبت كونيم ! ديگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم ! حاجي خسته مونده از سر كار ميام خونه به جاي چايي واسه من كافي شاپ مياره ! درسته آخه ؟! حاجي از وقتي گرفتمش ?? كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتيشيا داده به خورده ما!!! لازانتيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتي و از اين آت آشغالا ! حاجي هركي يه سليقه اي داره ! خب منم

عاشق آب سيرابي با كيك تيتاپم !!!


- زن : حاج آقا يه روز نمي شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثيقه

آزادش كرديم …


- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسي نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنم !!!


- حاج آقا : خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگي و اقتصادي داشتين

چرا با هم ازدواج كردين ؟



- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم …



دعاهاي بندگان خلف خدا !...





خدایا! ما را در معرض آزمایش های عظیم خودت قرار بده. از همان آزمایشاتی که بندگان بزرگ خود مثل یوسف را قرار دادی.البته توقع موفقیت هم نداشته باش!
از بندگان تو کف

خدایا!تا مرا نیامرزیده ای از دنیا نبر.البته برای آمرزیدن هم خیلی عجله نکن!
نوجوان ۷۵ ساله

خدایا!شرمنده ام به خدا.اگه ممکنه یه لحظه روتو اونور کن من با این جیگر شرکت (ببخشید همون منشی شرکت) یه کار خصوصی دارم! این یه دفعه رو ندید بگیر.بعدش زودی توبه می کنم!
از قبل نادم

خدایا!ضمن تشکر از خلقت زیبایتان،یک انتقادی داشتم و آن اینکه این حضرت سلیمان را چرا آفریدید؟!
باتشکر : مورچه

خدایا!میدانی که من از زندگی بدون عشق بیزارم.پس کاری کن که عاشق دختر رئیسم بشوم و او هم عاشق من بشود و با هم ازدواج کنیم!
بی عشق هرگز

خدایا! تو که غریبه نیستی.اگه کمک کنی یه بار این نرگس رو آدم رباها بخوان بدزدن و من تصادفا اونجا باشم و باهاشون درگیر بشم و بزنمشون و خودم هم یه کم زخم و زیلی بشم-البته آسیب جدی بهم نیاد یا اگه میاد تو زود خوبم کنی-بعد خودش عاشقم بشه و بابا مامانش ازم خوششون بیاد و با هم ازدواج کنیم و باباش چند وقت بعدش بمیره و من بشم مدیر کارخونه ش و پول پارو کنم،به جون مادرم پنج هزار تومان صدقه در راه تو می دم.
اهل معامله

خدایا!جلوی مردم گفته بودم این جناح رقیب مارو یا اصلاح کن یا نابودشون کن.الان اومدم بگم که بیخود خودت رو واسه اصلاح اونا خسته نکن.اونا اصلاح ناپذیرن.همشون رو نابود کن. دنبال وسیله هم نگرد من هم اسلحه دارم هم آدمش رو!!!
حاجی





چگونه شو بسازيم ؟...



روش ساخت شو و کليپ به رسانه اي که قرار است کليپ را پخش کند و چند عامل ديگر بستگي دارد که بر اين اساس انواع مختلف آن را بررسي مي کنيم :




صدا و سيماي ايران :

مواد لازم : تصاوير آرشيوي از طبيعت بي جان و دشت و صحرا و دريا ، سي دي ترانه مجاز !

ابتدا يک ترانه مجاز را انتخاب کنيد . با توجه به اينکه خوشبختانه در ايران کپي رايت وجود ندارد در اين زمينه دستتان باز است و مي توانيد هر ترانه اي را که خوشتان آمد براي ساخت کليپ انتخاب نماييد. براي قسمتهايي از ترانه که کلمات دلدار، دلبر، دلاور و مشتقات آن يا کلماتي نظير عشق و صفا و امثال آن به کار رفته از تصوير مقام معظم در حالات مختلف استفاده کنيد قسمتهاي خالي را با تصاويري از طبيعت بي جان مانند دريا و کوه و ابشار پر کنيد. خوشبختانه مقررات صدا و سيما پخش تصاوير درخت، درختچه، بوته و انواع سبزه و چمن را هم مجاز دانسته و مي توانيد با خيال راحت از اين قبيل تصاوير براي پر کردن فضاي خالي کليپ استفاده نماييد. توجه داشته باشيد که تصاوير جانداران بايستي با احتياط زياد مورد استفاده قرار گيرد. مخصوصن از به کار بردن تصاوير پرنده‌هايي نظير مرغ عشق که حرکات مبتذلي مانند مالاندن خود به جفتشان را مرتکب مي شوند خودداري نماييد. به جاي آن مي توانيد از تصوير حيوانات ارزشي نظير کلاغ استفاده کنيد .
 

شبکه هاي لوس آنجلسي :

مواد لازم : بشکه، دوربين ، رقاصه به تعداد کافي ، تاپ و شلوارک،  لوازم آرايش.

ابتدا به گروه رقاصه‌ها تاپ و شلوارک بپوشانيد و انها را آرايش کنيد. برق لب و ناخن را فراموش نکنيد و در صورت لزوم جاهاي ديگر را هم برق بياندازيد. دوربين را روي يک بشکه رو به روي گروه قرار داده روشن کنيد و به گروه بگوييد رو به دوربين قر بدهند. زوم کردن تصوير روي باسن رقاصه ها در موفقيت کليپ نقش به سزايي داشته و نبايد فراموش شود. پس از اين کار کليپ تقريبن اماده پخش است اما بد نيست يک ترانه هم داشته باشد .


ساخت کليپ در دوبي :

مواد لازم : دوربين ، خواننده ، ويزا ، وثيقه در حدود سيصد ميليون تومان !

اين روش يکي از بهترين راه هاي کسب درامد در ايام تعطيلات است. پس از گرفتن ويزا با يکي دو نفر از دوستانتان که صداي خوبي دارند به دوبي برويد و در يک خيابان ايستاده و آوازتان را بخوانيد. فراموش نکنيد براي اينکه دوبي بودن دوبي مشخص شود بايد تابلوي خوار و بار فروشي المغلوط يا المقروض در پس زمينه ديده شود .

چنانچه پس از اتمام کار قصد بازگشت به کشور را داريد قبل از هر چيز يک وثيقه معتبر فراهم کنيد تا پس از دستگيري بتوانند شما را از زندان آزاد کنند .
 

شبکه هاي ماهواره اي غير لوس آنجلسي :

مواد لازم : همان مواد لازم براي کليپ هاي لوس آنجلسي به علاوه روسري يا کلاه !!

روش ساخت اين نوع کليپ ها مشابه انواع لس آنجلسي است اما بايستي يک عدد روسري يا کلاه به رقاصه ها اضافه شود. زومهاي کوتاه و گذرا روي باسن مانعي ندارد اما زياده روي نکنيد !

روشي محتاطانه تر استفاده از دختربچه ها به جاي رقاصه است. به ياد داشته باشيد استفاده ابزاري از زنان بسيار ناپسند است بنابر اين بهتر است از کودکان استفاده ابزاري نماييد .


کليپ هاي زيرزميني :


مواد لازم: زيرزمين ، دختر ، ماشين ، پول !

ساخت کليپ زيرزميني در ايران ريسک زيادي دارد و توصيه نمي شود اما مزيت اين روش در اين است که چنانچه ساخت کليپ با شکست مواجه شود مي توانيد از مواد لازم آن براي کار ديگري استفاده کنيد

براي ساخت اين نوع کليپ به يک دوست دختر يا ماشين نياز داريد. چنانچه دوست دختر نداريد بايد ماشين داشته باشيد تا در خيابان بگرديد و يک نفر را براي چند ساعت پر کردن کليپ اجاره کنيد. داشتن دوست دختر به اين دليل ارجحيت دارد که نوعي سرمايه گذاري دراز مدت محسوب مي گردد وچنانچه در اينده يک شبکه ماهواره اي راه اندازي کنيد مي توانيد از وي براي ساخت کليپ، اجراي برنامه، فروش دمپايي لاغري، کرم ترک اعتياد، و ارائه مشاوره تلفني به بينندگان هم استفاده کنيد.

اگر دوست دختر نداريد و ماشين هم نداريد يکي از دوستان پسر خود را که کمي خل وضع باشد راضي کنيد روسري سر کرده و قر و غمزه بيايد. اگر دوست دختر نداريد ، ماشين نداريد و دوست پسر هم نداريد برويد بميريد !!!



روش ساخت کليپ ترکيه‌اي :

مشابه ساخت کليپ لوس آنجلسي است اما لباس رقاصه ها را در هر پلان فرت و فرت عوض کنيد از رنگ قرمز زياد استفاده کنيد و هر نوع افکت تصويري که دم دست داشتيد به کليپ اضافه کنيد. زوم روي باسن را طولاني‌تر کرده و تعداد باسنها را تا 15 الي 20 عدد افزايش دهيد !!


روش ساخت کليپ هندي :

تعداد باسن‌ها را تا 250 تا افزايش دهيد. در لابه لاي صحنه‌هاي رقص، تصوير زن و مردي را نشان دهيد که دور يک درخت مي‌چرخند و مرد دست زن را گرفته و هي مانند يويو مي کشد و ول مي کند. فراموش نکنيد در صحنه هاي رقص مرد بايد چند بار مانند گاوچراني که گاوي را با حلقه طناب مي‌گيرد يک روسري را دور گردن زن بياندازد و به طرف خود بکشد !



روش ساخت کليپ عربي :

مشابه ساخت کليپ ترکيه‌اي است اما به اين نکته توجه داشته باشيد که در کليپ عربي هرگز از رقص عربي استفاده نکنيد چون ممکن است رقاصه‌هاي شما شبيه عربها به نظر برسند. به جاي اين کار به رقاصه‌ها بگوييد شبيه فرنگي‌ها جفتک بياندازند و موهايشان را رنگ کنند. استفاده از لنز آبي و سبز يکي از لوازمي است که نبايد فراموش شود !



موفق باشيد !!!


دستور العمل براي تنبل ها !...



تنبلهای عزیز توجه فرمایند دستورالعملهای جدید رسید



- سعی كنید روزها استراحت كنید تا شبها راحت بتوانید بخوابید !


- در نزدیكی تخت خوابتان صندلی بگذارید ،

تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن نشته و استراحت كنید !


- ایستادن به رفتن ، نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت دارد !


- جایی كه میتوانید بنشینید چرا می ایستید ؟


- كار امروز را به فردا موكول كنید و كار فردا را به پس فردا !


- اگر حس كار كردن به شما دست داد كمی صبر كنید ،

تا این حس از شما بگذرد !


- از همه دیرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید ،

تا زحمت چیدن و جمع كردن سفره به شما تحمیل نشود !


- برای كار همیشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشوید !


- در میهمانیها حتما با خود بالش ببرید ،

شاید فرصتی برای استراحت بدست آوريد !


- به خواب نگویید كار دارم به كار بگویید خواب دارم !

توضيح المسائل گوسفندي ...





- الو! آقا، گوسفند زنده دارین؟
- بعله.
- با قصابه؟
- پس چی؟ خیال کردین خودش تنها میاد؟
- چنده؟
- واسه چی میخواین؟
- آبگوشت و کله پاچه و چلوکبابش فرق میکنه مگه؟
- منظورم اینه که نذری میخواین یا خوراکی؟
- فرقش چیه؟
- اگه نذری باشه قصاب ِسید میفرستیم.
- چه فرقی داره؟
- گرونتره.
- چرا گرونتره؟
- واسه اینکه ثوابش بیشتره. نذر زودتر قبول میشه.
- از کجا می‌فهمیم سیده؟

 

- از اسمش. سید باشه اسمش مثلاً سید رضاست یا سید اصغره. سید نباشه رضای خالیه یا میثمه.
- شناسنامه‌شو میاره؟
- آقا میخواین قصابی کنه براتون یا میخواین عقدش کنین؟
- آخه ممکنه سید نباشه؟
- کی سید نباشه؟
- همین قصابه.
- اختیار داری جوون. گوسفنده ممکنه سید نباشه، ولی قصابه لاولله. اولاد پیغمبره!
- میدونم. ولی میگم این روزها تقلب زیاده.
- باشه!
- ممکنه بعضی‌ها سید نباشن ولی کلک بزنن بگن سیدیم.
- امکان نداره. میرن جهنم! شما اصلاً اون دنیارو دست کم نگیرین. عربی بلدی؟
- نه. چطور مگه؟
- میخواستم یک آیه‌ی عربی برات بخونم حساب کار دستت بیاد.
- حالا بخون. بعضی کلمه‌هاشو میفهمم.
- نه بابا، فایده نداره.
- نه آقا خواهش میکنم بخون!
- نه دیگه. آخه منم همشو حفظ نیستم. خلاصه میگه در جهنم گناهکارها عذاب میشن. حوری و غلامان هم بهشون تعلق نمیگیره.
- بالأخره گوسفند چنده؟
- چندتا میخواین؟
- یه دونه.
- چندتا قصاب میخواین؟
- مگه چندتا قصاب لازمه؟
- بستگی به خودتون داره.
- فکر میکردم بستگی به گوسفنده داره.
- نه بابا. اون بیچاره که یکدونه هم از سرش زیاده.
- از سر همه‌ی گوسفندا یک قصاب زیاده.
- حالا وارد اون بحث نمیشیم. یک قصاب میخواین با یک گوسفند؟
- بعله.
- گفتین قصابش سید باشه؟
- خیلی قیمتش فرق میکنه؟
- بستگی داره چه جور سیدی بخواین.
- مگه چندجور سید دارین؟
- سید معمولی داریم، سید طباطبائی هم داریم.
- فرقش چیه؟
- ای آقا. شما میخوای فرق همه‌چی‌رو بدونی؟ معمولیش اونه که فقط پدرش سید باشه، طباطبائیش اونه که دوبل باشه. پدر و مادرش هردو سید باشن. قیمتش هم دو برابره ولی خب تخفیف سادات بهش میخوره.
- ارزونتر چی دارین؟
- سید لایت داریم که فقط مادرش سیده. خودش فقط شب جمعه سید حساب میشه اما توی هفته همون نرخ عامه.
- گوسفنده چی؟
- گوسفنده دیگه!
- منظورم اینه که نمیشه چند تا گوسفند بیارین یکیشو انتخاب کنیم؟
- نه داداش. ما چوپون نیستیم، قصابیم..
- بالاخره چند تمام میشه؟
- گوسفند با یک قصاب؟
- بعله.
- سرشو خودتون میبرین؟
- سر چی رو؟
- گوسفند رو خودتون ذبح میکنین؟
- پس قصاب واسه چیه؟
- قصاب واسه قصابیه جونم. سر گوسفندو نمیبره!
- پی کی میبره؟
- سلاخ عزیز من!
- فرقش چیه؟
- سلاخ ذبح میکنه، قصاب لاشه‌رو تکه تکه میکنه میفروشه. شعر شاملو رو نشنیدی؟ میگه "سلاخی زار زار میگریست. عاشق قناری کوچکی شده بود."؟
- شما شعر شاملو هم بلدی؟
- اختیار داری. پریروز داشتم گزارش میخوندم میگفت درصد بالائی از زنان تن فروش تهرانی مدرک دانشگاهی حتی تا سطح کارشناسی دارند (×). دنيا سطح دانش عمومی رو برده بالا جونم. فاحشه ‌هارم با سواد کرده. خب ما هم قصاب همین جهانيم دیگه. چرا سواد نداشته باشیم؟

- از درآمدتون راضی هستین؟
- بد نیست. آخه من دبیر آموزش و پرورش هم هستم!
- پس این شغل دوم شماست.
- نه بابا. اون شغل دوممه!
- یعنی بايد سلاخ هم سفارش بدیم؟
- حالا اگه یک پول اضافه بذارین کف دست قصابه ممکنه سلاخی هم واستون بکنه.
- شما خودت میای؟
- نه بابا. من منیجرم. البته اگه بخواین میام ولی نرخم گرونتره.
- سیدی؟
- نه ولی منیجرم. منیجر از نظر جدول استخدامی همردیف سید حساب میشه!
- یک گوسفند زنده بیارین ذبح کنین چند درمیاد؟
-اولاً دیدم هوس کله پاچه کردی. میدونین که پوست و روده و کله پاچه شم خودمون برمیداریم.
- واسه چی؟
- قانونه!!
- چه قانونیه؟
- قانون مملکتیه!
- پارلمان تصویب کرده؟
- اونشو دیگه نمیدونم. بعید هم نیست. چون از وقتی که من اومده‌م توی این کار داره اجرا میشه. حالا قانونش از مجلس گذشته یا آئین نامه داخلی صنف قصابه نمیدونم.
- حتماً ماده واحده بردن مجلس با قید سه فوریت تصویب شده!
- شما میخوای مسخره کنی، مسخره کن ولی بهرحال پوست و روده و کله پاچه‌اش مال ماست. طبق قانون!
- چرا مسخره کنم. بالاًخره صد ساله که مملکت ما پارلمان داره. پوست و روده و کله پاچه هم سهم شماست از مشروطیت!
- اِ. با رضا پهلوی هم که فامیل دراومدی! داداش متلک بندازی گوسفند موسفند خبری نیست. قصاب میاد بدون گوسفندها!
- شوخی میکنم عزیز من. حالا چند کیلو هستش؟
- دفعه اولته انگار.
- یکخرده از دفعه اول هم کمتر!
- عرض به حضور، داشتم میگفتم، که شما زدی به مشروطیت و موضوع عوض شد. همه جورشو داریم. اگه نذری میخواین باشه خب هرچی بزرگتر باشه ثوابش بیشتره. اموات بیشتری ازتون آمرزیده میشه. کوچیک باشه واسه امتحان رانندگی و اینجور چیزا خوبه. اما اگه مریض دارین نذر کردین خوب بشه متوسطش خوبه.
- همون متوسط.
- نذرتون چیه؟
- نمیدونم والله. مادرم نذر کرده ولی خودمون میخوایم بذاریم لای باقالی‌پلو.
- نمیشه که. نذر میکنین باس گوشتشو بدین بیرون. نذر پدرم چرب شیکمم؟ باس بدین به مستحق. معمولاً هم ما خودمون زحمتشو میکشیم. با هر بدبختی هست میندازیم تو ماشین میاریم میون فقیر بیچاره‌ها تخس میکنیم.
- کیلوئی چند تخس میکنین؟
- پول از شما نمیگیریم. واسه ثوابش میکنیم.
- منظورم این نبود.
- پس چی؟
- هیچی. بگذریم.
- آره بگذریم. صرف نداره برات. یعنی برا دک و دنده‌ت!
- چقدر هزینه‌اش میشه ارباب؟
- ای‌ی‌ی .... دویست سیصد دلار بده دیگه.
- دلار ندارم. پول ایرانی فقط دارم.
- پس مام گوسفند نداریم. پشگلشو فقط داریم!
- اینطور به پول کشورت توهین نکن.
- توهین؟ تازه دارم ارزششو میبرم بالا. الان کود حیوانی در بازار از ریال گرونتره!
- باشه بابا. یک کاریش میکنم. وزنش چقدره. کوچیکش چقدره، متوسطش چقدره، بزرگش چقدره؟
- راستش فرقی نمیکنه. همه وزنشون یکیه. بستگی داره شما چند کیلوئی بخوای!!
- یعنی چی؟
- یعنی اینکه اینا تروک‌های بیزینس‌مونه. حالا چون شما خیلی کنجکاوی بهت میگم. کلی نمک میریزیم لای علفاش. حیوان نمک میخوره حسابی تشنه‌اش میشه. اونوقت به میزان مناسب با سفارشی که مشتری داده، آب می‌بندیم به نافش! وقتی هم میرسیم قبل از اینکه شاش کنه وزنش میکنیم تحویل مشتری میدیم میگیم خدا بده برکت.
- بعد مشتری بدبخت می‌بینه خدا برکت به شاشش داده!
- عوضش گوسفندش کوچیک میشه! نذرش چیه؟
- چی؟
- میگم مادر چی نذر کرده؟
- واسه اندازه‌ گوسفند میگی؟ اونش مهم نیست. شما گوسفند گنده بیار. تشنه هم باشه قبوله. حضرت عباسی آب زیاد بهش نده که راهروی مارو به گند نکشه.
- اصلاً میخوای آبشو توی یک بشکه کنم سوا بیارم. ها ها ها ها!
- اتفاقاً یکی از دوستان ما تریاک میکشه. به فروشنده‌هه گفته آشغال قاطیش نکن. گفته آشغال‌هارو سوا بده من پولشو بهت میدم!
- ها ها ها!
- قبول نکرده. گفته باید قول شرف بدی که قاطیش میکنی میکشی! گفته وگرنه بدعادت میشی دیگه همیشه جنس خالص میخوای. گفته اینهمه ما زور زدیم که مزه اصلیش یادتون بره.
- همیشه همینجوره. مردم وقتی یک چیزی‌رو مزه کنن، انتخابات، دمکراسی، به قول عارف ملت ار بداند ثمر، ملت ار بداند ثمر، آزادی را، برکند، برکند، برکند ز بن ریشه‌ی استبدادی را!
- مصراع اولشو دوبار گفته؟
- آره انگار.
- نه آقاجان. خانم گیتی اینجوری خونده‌تش. به خاطر آهنگ.
- من موسیقی وارد نیستم. قصابم.
- خلاصه که حکومتگرها هم مثل موادفروش‌هاند.
- برعکس. موادفروش‌ها مثل حکومتگراند.
- خلاصه دیگه تریاک خالص گیر فلک هم نمیاد.
- خصوصاً اون تریاکی که کارل مارکس گفته بود!
- اونو که اونقدر آشغال قاطیش کردند که صد رحمت به تریاک تقلبی.
- آره. چه آشغال‌های متنوعی.  خاخام و کشیش و کاردینال و پاپ و ربای و ....
- آقاجان. چی شد بالآخره؟
- نگفتی خانم والده چی نذر کرده!
- گفتم فرقی نمیکنه. شما گوسفند‌رو بیار.
- برای ما فرق میکنه آقای عزیز.
- چه فرقی میکنه؟
- میدونی داداش. بعضی‌ها نذرهای عوضی میکنن کار دست ما میدن. یک خانمی نذر کرده بود که گوسفند‌رو بگیره پول ما‌رو نده. حالا اون هیچ‌چی، اما کلاً ما باید متن نذرهارو به وزارت اطلاعات گزارش بدیم.
- وزارت اطلاعات؟
- آره. کمیسیون نذورات! آخه بعضی نذرها مغایرت مذهبی داره. بعضی‌هاش هم برای ضدیت با رِژیمه. اینها هم باید چهارچشمی همه چیرو بپّان نه. اومدیم و یکی، نذرش، گرفت، پیش خدا قبول شد. اینا میگن البته. چی نذر کرده بوده؟ سقوط رِِژیم...
- عجب!
- جون شما. اعتقاد داشته باشی همینه دیگه.
- پس ولش کن آقا. اصلاً نخواستیم گوسفند.
- نمیشه دیگه عزیز. تلفن‌های ما کنترله.
- جدی.
- خیلی جدی.
- ای بابا.
- شما یک کاری بکن. گوسفند‌رو فقط به نیت همون کباب و باقالی پلو بخر.
- من از اولش هم همینو میخواستم. مادرم میخواست یک نذر هم قاطیش کنه.
- بهشون بگو یک دفعه دیگه.
- ٱره بابا. همین کارو میکنم. حوصله‌ی دردسر ندارم.
- دمت گرم.
- حالا بالآخره کی این گوسفنده وصال میده؟
- هان؟... گوسفند؟... وصال؟... آره؟...! .... توضیح‌المسائلی؟...
- چی؟
- خجالت نکش جوون. ما از این مشتری‌ها هم خیلی داریم. چندتا گوسفند حسابی هم داریم برای همین کار. آخرشم نذری میکشیمشون.
- نه جانم. من اهلش نیستم. با حیوانات ؟؟! حرفشو نزن.
- آهان. پس چرا ز اول نمیگی عزیز من. اهل حیوانات نیستی. گرفتم. قصاب ماده میخوای. آره؟ گوسفند هم همراهش نباشه. ای شیطون! بگو عزیزجان. خجالت نداره. توی این مملکت ۹۹درصد بیزینس‌ها یکجوری بهمدیگه وصله.
- چی میگی آقا!
- میگم خجالت نکش. چند سن و سال میخوای؟ راستی ببینم. اون رفیقت لولی چند میخره؟ بهش بگو خالص بهش میدم سناتوری.
- عجب. پس شما همه‌ی این کارهارو میکنید. روی دیوار فقط نوشته بود «گوسفند زنده با قصاب».
- خودشه عزیز من. باید از همون میفهمیدی. سعدی فرماید «مرد باید که گیرد اندر گوش – ور نوشته‌ست پند بر دیوار». همه‌ی پیغام‌ها توی همونه. گفتم که. توی این مملکت ۹۹درصد بیزینس‌ها بهم مربوطه! حالا میشه یک خواهش ازت بکنم؟
- چه خواهشی؟
- لطف کن اون شماره‌رو به من هم بده آقای عزیز. لازمش دارم.
- کدام شماره‌رو؟
- همون که روی دیوار بود. شما الان عوضی گرفتی. شماره‌ی من‌رو گرفتی. شماره‌ی یک آدم بیکار. یک روزنامه‌نگار باتجربه که نشریه‌اش تعطیل شده و اینجا نشسته با یکی گپ بزنه و دست بندازه و دست بیفته. بعد از این با دقت شماره بگیر هموطن!

درد و دل هاي يك كودك فهيم ...



آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچهء غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید  !
 
خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کند، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!!  لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود.
 
پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد! ، مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش ” بول بول بول بول” می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت  !!!
 
مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید !
 
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست  !!
 
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی” بچه سوسک مرده” بدهد ‌!
 
پدر محترم ! شیر مادر برای رشد و تکامل من لازمه و من هیچ علاقه ای به خوردن شیر خشک ندارم ! لطفا شما  در مصرف شیر مادر محترم با من شریک نشوید !!!
 
آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا “پووووووف” می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم ... 

حیوان دوستی‌ نزد ایرانیان است و بس !...


موضوع انشا : 



حیوان دوستی‌ نزد ایرانیان است و بس !



ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور . بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف میزند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون !؟

و هر وقت ما پول میخواهیم میگوید ؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟

چند روز پیشا وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان میرفتیم خونه عمه زهره اینا یک تاکسی داشت میزد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده میشم همچین میزنمت که به خر بگی‌ زن دایی, بابایمان هم گفت; برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌ گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟

ما تلوزیون را هم که خیلی‌ حیوان نشان میدهد دوست میداریم، البته علی‌ آقا شوهر خاله مان میگوید که تلوزیون فقط شده راز بقا، قدیما که همش گربه و کوسه نشون میداد، حالا هم که یا اون مارمولک‌ها رو نشون میده یا این بوزینه رو که عین اسب واسه ملت خالی‌ می‌بنده. ما فکر می‌کنیم که منظور علی‌ آقا کارتون پینوکیو باشه چون هم توش گربه نره داشت هم کوسه هم پینوکیو که دروغ میگفت.!

فامیلهای ما هم خیلی‌ حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی‌ مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خیلی‌ بازی کردیم ولی‌ بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی‌ ترسیدیم ولی‌ بابایمان گفت چند تا عروسی‌ برویم عادت می‌کنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد.ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده چون یکبار در کامپیوتر داداشمان یک فیلم دیدیم که دوتا آقا که هی‌ میگفتند الله اکبر سر یک آقا رو که نمیگفت الله اکبر بریدند و  اون آقاهه خیلی‌ دردش اومد. و ما تصمیم گرفتیم که همیشه بگیم الله اکبر که یک وقت کسی‌ سر ما را نبرد.


ما نتیجه میگیریم که خیلی‌ خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکس‌های آنها را به دیوار بچسبانیم و به آنها مهرورزی کنیم و نمیدانیم اگر در ایران به دنیا نیامد بودیم چه غلطی باید میکردیم.


فواید گاو بودن !...



موضوع انشاء:


فواید گاو بودن را بنویسید !


با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.

 اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم.

  البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست، بلکه گاو است.

هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.

 بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.

مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و... درست میکنند.

هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن بگیرد، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد.


 

وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.

نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری کند.

گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورند تا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند.

از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیا برو،بعله  برون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیر لفظی، حنا بندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، ماه..زهر، طلاق و طلاق کشی و.... ندارند.

گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.

 شاعر در این باره میگوید:

سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست

سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست. نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.

گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.

گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟ شما تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟

گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند. شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟

گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم  شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.

ما از شیر، گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم.

آقای طاعتی زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها (که البته زشت است) استفاده میشود.

ما حتی از دستشویی بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده میکنیم.


 تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیراب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟

تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟

آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها..

تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.

هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند. البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است:

 گمون کردی تو دستات یه اسیرم

دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم

 دیده اید گاو نری به خاطر به دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید: عاشقت هستم"!! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !!

 دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند!؟

گاو ها در جامعه شان فقر ندارند. گاوها اختلاف طبقاتی ندارند. دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند.

آنها شرمنده زن و بچه شان نمیشوند. رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند. هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمیخورد.


هیچ گاوی غمباد نمیگیرد. هیچ گاوی رشوه نمیگیرد. هیچ گاوی اختلاس نمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.

هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دل گاو دیگری را نمیشکند. هیچ گاوی دروغ نمیگوید.

هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که از فرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش راه بیفتد توی کوچه خیابان در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.

هیچ گاوی همجنس بازی نمیکند. هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد  ..هیچ گاوی...

لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه و.....
همه از گاو است ،
ولی... هیچ گاوی نميگويد : من  !همه گاو ها ميگويند : ما...


اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء میخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.

اما به نظر من مهمترین فایده گاو ها این است که آدم نیستید ...