دوزخ ...
بیتوته کوتاهی است جهان در فاصله گناه و دوزخ ،
خورشید همچون دشنامی برمیاید و روز شرمساری جبران ناپذیری است ،
آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوئی ،
درختان جهل معصیت بارنیاکانانند و نسیم وسوسه ایست نابکار ،
مهتاب پاییزی کفری است که جهان را می آلاید ،
چیزی بگوئی ، پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوئی ،
هر دریچه نقض بر چشم اندازه عقوبتی می گشاید ،
عشق رطوبت چندش انگیز پلشتی است
و آسمان سرپناهی تا به خاک بنشینی
و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی ،
آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوئی ،
هر چه باشد چشمه ها از تابوت می جوشند
و سوگواران ژولیده آبروی جهانند ،
عصمت به آئینه نفروش که فاجران نیازمندترانند ،
خاموش منشین خدا را ،
پیش از اینکه در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگوئی
+ نوشته شده در ساعت توسط Samuel
خداحافظ