میروم اما ...

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی
گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی
دلپذیرترین آهنگ است به او که نگاهش به
باران است، به او که برای من مینویسد
مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ...
قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من
درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی
به سرزمین نورو شعر و ترانه برد، و چشمهایم را
صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را
میشناسم، به او که عمق نگاهش را میفهمم،به او که
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم
به او که گل همیشه بهارمن است
به او که قشنگترین بهانه
برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
...
+ نوشته شده در ساعت توسط Samuel
|
خداحافظ