بیا در بسترم امشب ...
ز عشق آتشین تـو به سـوز دیگرم امشب
به رویائی که می بینم که تابی بـرسـرم امشب
چو قرص ماه آتشپاره افتی در برم امشب
به دستان تو می بخشم تن عصیانگرم امشب
بیا در بسترم امشب
برای حس گـرمایت به حسرتگاه تنهایم
به بستر بی تو می سوزم ، به آتشگاه بیجایم
چو شاخ عشق تر روئيده این حرص زیبایم
که داغ بوسه هایت گل زند بر پیکرم امشب
بیا در بسترم امشب
به روی شانه هایت ریز ، عـطـر تـازه ی مـویم
به دور گردنت پیچد دو دستم تا به بازویم
به تنگ سینه ات بفشار جسم داغ و خوشبویم
به شعرم بهر آغوشت خودم عریان ترم امشب
بیا در بسترم امشب
فرار از خود نمایم در برو ودوش تو می گردم
ز هر سو در تو می پیچم ، عسل نوش تو می گردم
به شور وشوق سرمستی هم آغوش تو می گردم
دوتا پیکر یکی گردد ، تو را در خود برم امشب
بیا در بسترم امشب
+ نوشته شده در ساعت توسط Samuel
|
خداحافظ