بیا مرا بتراش ...
بیا مــرا بــتــراش ای تـنـم به دستانت
به بت سرای دلت در شبان رویائی
بیا مرا بتراش تا سحـر مرا بتراش
به لمس و بوسه و ناز و نیاز و زیبائی
بیا مـرا بتراش از حریر و ابـریشم
به بسـتر شب تنهائی سوز عریانـت
به شـوق پـنجه کشیدن ز پای تا به سرم
چـو نور وسوسه ی شمع ذوق چشمانت
ز بوسه ریز لبانت ببـار گــل به تنم
شـراب تشنگی عشق در گلـویم ریز
بـبـر دلـم بـه ســر بـال های مـژگـانت
به جـذبه های نگاهت ز خود فرویم ریز
بکش مرا به خم و پیچ های آغوشت
به کوره ی نفــسـت آتشم کن ، آبم کن
میان عشق قـوی پنجه ی دو بازویت
بگیرم و بـفشار ، بشکن و خرابم کن
"البته اين شعر از زبون يه زن قشنگه"
"البته اين شعر از زبون يه زن قشنگه"
+ نوشته شده در ساعت توسط Samuel
|
خداحافظ