نمی دانی نیمکت ترک خورده ای که هر روز روی آن ساعته ها

 به هم چشم می دوختیم ،

چقدر شرمگین مرا می پاید .

من را ببخش که دلتنگت شده ام !

خودت بهتر می دانی تنها یادگارت غم لحظه غروب است ؛ 

که همیشه تماشاچی اشکهای قلب داغدار من بود .

بدان هرگز نمی توانی مرا از خودت متنفر کنی

و بدان هرگز از یادم نخواهی رفت .

 

پس بیا نه به حرمت عشق

بلکه به رسم جوانمردی و به یاد تقدس آغوش گرمم


اگرروزی برگشتی

 

 *شاخه ای گل سرخ روی قبرم بگذار*