حسين زمان - مسافر ...

تو كي بودي اي مسافر ؟ كه من و در من شكستي !
رفتي اما در دل من ، تو هميشه زنده هستي
تو كي بودي كه به يادت ، بايد آواره بمونم
پا به پاي باد شب گرد ، برم و از تو بخونم
انتظار ديدن تو ، من و آروم نميزاره
مثل بغضي كه گلوم و ، بسته اما نميباره
بسته اما نميباره
چه نشستي كه چشام و ، برق تنهائي ربوده
چشمي از سحر نداشتم ، اگه داشتم از تو بوده
چه نشستي كه شكستم ، زير بار غم غربت
خالي از نغمه شوقم ، پر م از قصه محت
انتظار ديدن تو ، من و آروم نميزاره
مثل بغضي كه گلوم و ، بسته اما نميباره
بسته اما نميباره
گم شدم تو شهر ظلمت ، رد پائي تو شبا نيست
با صداي هق هق من ، كسي اينجا آشنا نيست
اي صداي آسموني ، پرم از هر چه شنيدن
كاشكي ميشد پر كشيدن ، به هواي با تو بودن
انتظار ديدن تو ، من و آروم نميزاره
مثل بغضي كه گلوم و ، بسته اما نميباره
بسته اما نميباره
+ نوشته شده در ساعت توسط Samuel
|
خداحافظ