عليرضا عصار - بايدِ بودن ...

بايدِ بودن تو ، باش ، هي نگو سفر ، محالِ !
حنجره ، گل ميشه بي تو
با تو آوازم زلالِ
بستنِ بيهوده بسه ،
كه خيال خام رفتن
تو نباشي كي بگيره ،
خستگي رو از تن من
قصتو من مينويسم ، هي نگو اين سرنوشته
بي تو بودن اوج تلخي ، موندنت پشتِ بهشته
بايدِ بودن تو ، باش ، هي نگو سفر ، محالِ !
حنجره ، گل ميشه بي تو
با تو آوازم زلالِ
وا كن از تن رختنِ رفتن ، محرم خواب شبونه
عشق و تن پوشِ تنم كن ، مثل هر شب عاشقونه
وا كن از تن رختن رفتن ، محرم خواب شبونه
عشق و تن پوشِ تنم كن ، مثل هر شب عاشقونه
بستنِ بيهوده بسه ،
كه خيال خام رفتن
تو نباشي كي بگيره ،
خستگي رو از تن من
قصتو من مينويسم ، هي نگو اين سرنوشته
بي تو بودن اوج تلخي ، موندنت پشتِ بهشته
بايدِ بودن تو ، باش ، هي نگو سفر ، محالِ !
حنجره ، گل ميشه بي تو
با تو آوازم زلالِ
+ نوشته شده در ساعت توسط Samuel
|
خداحافظ