شكارچي بي تفنگ !...

پیرمردی 98 ساله و ثروتمند برای چک آپ سالانه به پزشک مراجعه می کند. پزشک از احوال و وضعیت عمومی اش می پرسد ؛
پیرمرد جواب می دهد :
- حالم بهتر از هر وقت دیگه ست و سرحال سرحالم . زن 18 ساله ام حامله است و بزودی بچه ام رو به دنيا مياره . بهتر از این نمیشه . نظر شما چیه آقای دکتر ؟
پزشک کمی فکر کرد و بعد گفت :
- اجازه بدید یک ماجرای کوچک را برایتان تعریف کنم :
" دوستی دارم که عاشق شکار هست . نصف سال را در بیابان و جنگل در پی شکار گوزن و پلنگ و گراز و خرگوش هست . اما یک روز که عازم شکار بود اشتباهی چترش را به جای تفنگ به کوله پشتی اش آویزان کرد . توی جنگل که بود ناگهان یه گرگ جلوش سبز شد . چتر را از کوله پشتی برداشت و بطرف گرگ نشانه گرفت و بنگ …
گرگه افتاد رو زمین و مرد ! "
پیر مرد خنده اش گرفت و گفت :
- هه هه هه … غیر ممکنه . حتما یه شکارچی دیگه او نزدیکا بوده و اون گرگ و زده .
پزشک گفت :
- دقیقا همینطوره که شما گفتید !!!
خداحافظ