كاش بودي ...

دیروز چه شوقی داشتم ،
برای آنچه امروز در دستان من است !!!
و اینک لبریز انتظارم ،
برای فردایی که نمیدانم !
کاش می دانستی بیش از آنکه درد جسمم را بیازارد ،
روحم را در هم می شکند !
امشب به اندازه تمام ثانیه های عمرم بر تو بر خویش
و بر تنهائی و چشمان بارانی ام ،
که در انتظار ماندند گریستم .
کاش بودی و دست های تنهایم را می فشردی ؛
و من سر بر سینه مهرت می گذاشتم ؛
تا بغض و ناباوری ام را برای همیشه ،
به گور فراموشی بسپارم ...
+ نوشته شده در ساعت توسط Samuel
|
خداحافظ