من اگر ...
من اگر باد نوبهار شوم
همچو موی تو، مشکبار شوم
دامن افشان، روم به هر سویی
که بدزدم ز هر گل بویی
همه را جا دهم به دامانم
به امیدی که، بر تو افشانم
گر بیایی به سیر باغ و چمن
سر نهد شاخ گل، به دامن من
که گلی را از او جدا سازم
پیش پایت، به خاک اندازم
خم کنم سبزه های رعنا را
تا تو، آسوده تر نهی پا را
گر شوم ژاله ی سحرگاهان
که بود چون ستاره ای تابان
صبحدم، راه بوستان گیرم
در میان گلی، مکان گیرم
گر تو دستی بر او دراز کنی
که لبش را به بوسه باز کنی
بری اش چون به ناز، سوی لبت
غلتم از برگ گل، به روی لبت
بر لبت، چون یکی حباب شوم
بوسم آن را ز شوق و آب شوم
+ نوشته شده در ساعت توسط Samuel
|
خداحافظ