مهم نیست كه رؤیاهای معصومِ مرا می‌دزدند

 

 یا به لحن ترانه‌های كودكی‌ام می‌خندند !

 

 می‌دانم به زودی در زیر عبور این لحظه‌های پرشتاب

 

 دفن خواهم شد !

 

ولی تو را قسم به هرچه از بی‌قراری دریا شنیده‌ای ،

 

 مگذار كسی هوای بارانی چشمت را به گریه تعبیر كند !

 

 آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود

 

 که به شوق من آمده باشد !

 

رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت ؛

 

 صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود

 

 که من گمان می کردم میگوید :

 

دوستت دارم !!!